تبليغاتX
www.niloobianconero.blogfa.com BIANCO_NERO
 آسمون همیشه لاجوردی است !!!!

 

1996 ، 1998 ، 2000 ، 2002 ، 2004 ، 2006 و ... 2008

 

هيچگاه نمي تونم از زندگيم پاکش کنم نمی تونم از خاطرم پاکش کنم اما مي تونم اونو خط خطي کنم که اون وقت تو زندون خط خطی هايم براي هميشه موندگار ميشه و وقتي که نمی بینمش بي رنگي روزهامو با مداد رنگي هاي يادش رنگ می کنم ...با مداد رنگی هایی که فقط 2 تا رنگ دارن ، مداد سیاه ، مداد سفید ... خط خطهاییم براش تو ذهنم تمومی ندارن ...مفهوم این www.niloobianconero.blogfa.comسالها تداعی گره خاطرات قشنگ و پرافتخار کسی ای که که همیشه که با تعصب مثال زدنیش جنگیده ، بازی کرده ، تاثیر گذار بوده و ...

خبرای حضور تو هفتمین حضورش تو یه تورنمنت معنبر دیگه همه طرافداری پسر طلایی تورین رو غرق شادی کرده ، هفتمین حضوری که می تونه یه افتخار دیگه برای پسر طلایی تورین باشه ، هفتمین حضوری که الکس رو به رکورد اسطوره  میلان " پائولو مالدینی " می رسونه ، هفتمین حضوری که با شایستگی تمام ، لیاقت به دست آوردنش رو داره ، هفتمین حضوری که می تونه با لباس  "شماره 7 " لاجوردی ایتالیا به سرتاسر جهان نشون بده ، هفتمین حضوری که می تونه حقانیتشو به کسایی که چشم دیدنشو ندارن نشون بده ...

این افراد حتی بین طرفداران یووه هم وجود دارن ، هستن شبه طرفدارایی که این عقیده رو دارن ، اما این افراد هنوز معنی تعصب رو درست نفهمیدن ، معنی وفاداری و پایبندی به تیم در بدترین شرایط رو درست درک نکردن ، معنی اسطوره واقعی بودن رو درک نکردن ...

اسطوره واقعی بودن به این معنی نیست که 90 دقیقه تو ترکیب ثابت باشی اما کاری از دستت ساخته نباشه ،  اسطوره واقعی کسی ای که مرد لحظه های حساس باشه ، اسطوره واقعی کسی ای که رهبر واقعی تیمش باشه ، اسطوره واقعی کسی ای که که ذخیره طلایی لقب بگیره ، اسطوره واقعی کسی ای که سرنوشت ساز بازی کنه ، کسی ای که تمام طرفداراش با تمام وجود دوستش داشته باشن و   ....

الکس کسی ای که تمام این خصوصیات رو داره ، همه طرفداراش منتظر دیدن پسر طلایی تورین تو یورو 2008 هستن ...

 

الکس با لباس شماره 7 ایتالیا و با هفتمین حضور پر افتخار دیگه اش به همراه ایتالیا و بقیه آتزوری ها ثابت می کنن " آسمون همیشه لاجوردی است . "

 

|+| نوشته شده توسط نیلـــوفر در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 ساعت 13:19  
 مبارزه تا لحظه آخر

يوونتوس 4        0 آتالانتا

 

لگروتاليه  1                  *

دل پيرو 6                *

دل پيرو 34                 *

دل پيرو 64                 *

 

 

فكر مي كنم نتيجه بازي و گلزنان همه چيز را نشان دهد .

 

يووه بازي را طوفاني شروع مي كند ، يوونتوسي كه در اين سالها كمتر ديده بوديم و در همان دقيقه اول روي سانتر دقيق الكس و جاگيري خوب لگروتاليه به گل مي رسد . اما اشتهاي گلزني يووه كم نمي شود و 5 دقيقه بعد روي ارسال كامورانزي و موقعيت سنجي ترزگه ، دل پيرو گل دوم بازي را به ثمر مي رساند . يووه عقب كشيد و چشم به ضد حملات دوخت . كه در يكي از همين ضد حمله ها گل سوم يووه را الكس روي پاس عالي كه دريافت كرد به ثمر رساند .

 

الكس بعد از گل دومش لبخندي تلخ زد كه خيلي از ما معنيش را مي دانيم . پينتوريكو در آرزوي بازي در تيم ملي كشورشه و اين كه دونادوني به او اين اجازه را نمي دهد ، نه تنها الكس را كه همه ما را آزار مي دهد . الكس در پي اثبات شايستگي هايش است و مي خواد كه همراه تيم ملي ايتاليا و در بين 11 نفر اصلي تيم باشد .

اما آله نمي خواهد منتظر بماند و مي خواهد بليطش را همين جا صادر كند .

 

نيمه دوم با حملات آتالانتا آغاز شد . اما خوب دفاع يووه آمده بود تا دروازه اش را بسته نگه دارد . يووه بار ديگر چشم به ضد حمله ها دوخت و 20 دقيقه بعد از شروع نيمه دوم ترزگه توپي را براي الكس مهيا كرد و الكس هم قدرش را دانست و گل سوم خودش و گل چهارم يووه را به ثمر رساند . بعد از اين گل ماركيوني كه تازه از بند مصدوميت رهايي پيدا كزده به بازي آمد و جاي كامورانزي را گرفت و چند دقيقه بعد الكس جاي خود را به پالادينو داد صداي تشويق تماشاچي ها ورزشگاه آتالانتا را لرزاند ؛ هواداران آتالانتا هم به تشويق الكس ايستاده بودند . ديگر در برابر اين شكوه و قدرت چه مي توانستند بكنند ؟ در برابر اين خواسته بزرگ همه تسليم شدند ؛ همه تسليم الكسي شدند كه مثل روزهاي جوانيش كه بلكه بهتر و باتجربه تر مي تازد و برنده مي شود .

 

اين سه تا گل خيلي معني ها داشت خيلي هاش رو خيلي هامون مي فهميم . الكس با اين گل ها براي خيلي ها پيغام فرستاد كه اولي براي دونادوني بود . نمي دانم شايد اين سه گل براي اين بود كه الكس مي خواست اثبات كند يك مهاجم است نه هافبك و مي خواهد در پست خودش بازي كند نه پستي كه كاراييش را پايين مي آورد . الكس بار ديگر خود را فرياد زد اين بار ديگر نقشش كوچك نبود كه دونادوني بتواند بگويد نديدم ؛ با اين هتريك بار ديگر شايستگي هاي خود را به رخ كشيد .

به هر حال آشيل هميشه وقتي تحت فشار بوده خوب عمل كرده و سربلند از هر مبارزه ش بيرون آمده . مثل هميشه ما هوادارها نگران مي شويم ، اما الكس با آرامشي مثال زدني راهش را به جايي كه بخواهد باز مي كند .

 

شايد پيغام بعديش به ما يوونتوسي ها بود كه در اين جشن به ما اعلام كند سال ديگر با همين قدرت مي تازيم ؛‌ چه در ليگ ايتاليا ،‌ چه در ليگ قهرمانان . مگر چه قدر اهميت دارد كه اسم بازيكنانمان آنهايي نيست كه مبلغ قراردادشان نجومي است ؟ وقتي پول انگيزه نباشد مطمئنا نتيجه بهتري به دست مي آيد . نمونه اش همين بازيكناني بودند كه در يووه احيا شدند ، با قراردادهاي نجومي آمدند و با قراردادهاي نجومي رفتند . اما آنهايي كه ماندند انگيزه ديگري داشتند انگيزه هايي كه حالا وقت اثبات آن است و ما منتظر مي مانيم ؛ منتظر غيرت و تعصب بازيكنانمان مي مانيم .

 

فصل پيش همه ما را با اتلتيكو مادريدي مقايسه مي كردند كه وقتي به دسته دوم رفت ديگر نتوانست سر بلند كند و وقتي برگشت نه بازيكنانش همان ها بودند ،‌ نه از آن هواداران چيزي مانده بود .

اما نه ما همان فصل سر بلند كرديم . از سختي هاي بسياري گذشتيم ، باخت ، مرگ ، حتي مرگ آرزوهايمان .

اما نه ، ما يووه را ترك نكرديم ، بانوي پير را تنها نگذاشتيم و مزد صبر خود را خواهيم گرفت دير يا زود اين اتفاق مي افتد .

 

                                                                             الساندرا

 

|+| نوشته شده توسط نیلـــوفر در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 ساعت 14:10  
 عشق است ...

 

يووه ... يووه ... يووه ... يووه ...

 

صداي فرياد هزاران تماشاگري كه براي تماشاي بازي به المپيك تورين رفته بودند . گزارشگر بازي اشتباه مي كرد كه گفت ورزشگاه كوچك المپيك تورين در المپيك تورين تماشاچي ها به زمين بازي نزديك ترند و همين نزديكي باعث شد تيفوسي ها المپيك تورين را به جهنمي براي ميلان تبديل كنند ، جهنمي كه تا سالها زير دندانشان مزه كند و تنشان را بلرزاند .

 

هنوز بازي شروع نشده ميلان حمله مي كند و مي فهميم كه توپش پر است ؛ اما يووه بيدي نيست كه با اين بادها بلرزد ، از يك باخت مي آيد و تشنه پيروزي است ؛ براي اثبات خودش ، براي غرور خودش و براي عزت و احترامش .

 

و در همين فكرها يووه حمله اي را تدارك مي بيند و باز هم توپ زير پاي آله مي غلتد و الكس در يك زاويه بسته به توپ ضربه مي زند .

 

نمي دانم چند نفر شما حال مرا تجربه كرديد ؛ اما برايتان تعريف مي كنم . توپ آرام غلتيد و غلتيد . در حالي كه زاويه آن قدر بسته بود و ضربه آن قدر آرام كه فكر مي كردم با اختلاف چند سانتيمتر بيرون مي رود ؛ اما توپ همچنان آرام غلتيد . شايد مي خواست بگويد ما آرام پيش مي رويم ، از جلوي پاي دروازه بان ميلان هم آرام گذشت . نمي دانم شايد اين هم دهن كجي كودكانه اي به دروازه بان ميلان بود يا شايد تودهني بزرگي به بقيه ؛ و همچنان آرام پيش رفت و به تير دروازه ساييد و گل اول به ثمر رسيد ؛ دقيق ، فني ، حساب شده .

 

و فرياد آله اعتراضي بلند بود ، اعتراض به همه چيز ، اعتراض به آن چه كه سبب شد به جاي لبخند زدن و سر تكان دادن عصبي به داور اعتراض كند ، اعتراض به آن چه كه سبب شد به جاي الكس دل پيرويي كه سطل آب بر سر لوچيانو موجي خالي مي كند و با گتوزو در اردو كشتي مي گيرد و ماسك تايگر به صورت مي زند و برق شيطنت از چشمانش مي ريزد ، دل پيرويي را ببينيم كه به كوچكترين اشاره عصبي مي شود و نگاه هاي غضبناك مي كند .

بگذريم ...

 

هنوز دو دقيقه نگذشته كه ميلان گل تساوي را مي زند و ما را در بهت فرو مي برد و بعد از آن گل دوم از شوك گذرانده به كما مي برد اما ...

 

اما ما كسي را داريم كه مي دانيم در همين لحظات و قبل از پايان نيمه اول زهرش را مي ريزد .

 

توپ لب خط به آله مي رسد و او با اين كه مي افتد اما تعادل خود را حفظ مي كند و به كامورانزي پاس مي دهد و بعد مي ايستد . مثل اين كه مي گويد من كار خود را كردم حالا نوبت شماست و اين كار آله بي نتيجه نمي ماند ؛ گل دوم براي يووه به ثمر مي رسد . باز هم مثل سه سال قبل پاس گل معركه اي كه براي ديويد فرستاد و همان بازي و همان برد قهرمانيمان را رقم زد .

 

 

 

گزارشگر اشتباه مي كرد ؛ دل پيرو 7 اسكودتو نبرده ، 9 اسكودتو بوده ؛‌ 9 اسكودتو همراه با قلب تمام تيفوسي هاي يووه كه به اندازه همه آنها ارزش دارد ، بانوي پير 27 اسكودتو نبرده ،‌ 29 اسكودتو بوده و ما با قهرماني بعدي ستاره سوم را اضافه مي كنيم مهم نيست كه كسي به رسميت بشناسد يا نه ؛ چشم بصيرت مي خواهد .

 

بازيكنان عصبي شده اند اين را از بيرون رفتن لگروتاليه و سيسوكو و مالديني و كارت قرمز بازیکن میلان مي شد فهميد يا از خطاهاي مكرر گتوزو . يووه حمله مي كند ، ميلان دفاع . اما بازي به گرمي نيمه اول نيست . شوت گريگرا به كرنر زده مي شود و شوت آله در دستان كالاچ . اما نه باز هم حميدزيچ مي خواهد اثبات كند كه يووه در خريدش اشتباه نكرده و حال نوبت گل دوم اوست روي حركت عالي كامورانزي .

 

نمي دانم چند نفر از شما بازي را در حالي ديده ايد كه در خانه دو فرياد زنده باد بانوي پير بلند باشد و يكي ضد آن ؛ نمي دانم چند نفرتان نيش و كنايه شنيديد اما نيش و كنايه هايي كه من شنيدم كم كم تبديل به غرغر شد و طرف مربوطه آن قدر عصباني شد كه از ترس كري خواندنم بهانه گرفت و مثلا قهر كرد لبخندي روي لبم بود كه معناي جنگ مي داد . حال مي توانستم مغرورانه راه بروم و به خودم ، به بانوي پيرم ، به الكسم ببالم ؛ به 2 ستاره روي پيراهنمان افتخار كنم به جورجو كيه ليني ساخت يوونتوس افتخار كنم و به لگروتاليه داماد يوونتوس !! ( همه تان مسلما حرف هايش را خوانده ايد ) به بانوي پير 111 ساله كه سرش را بلند كرد . شايد گاهي اوقات نفسش گرفت اما محكم توي ساق پاي كساني كوبيد كه زمينش انداختند .

چيزي كه عوض داره گله نداره

حالا بانوي پير كينه ايه . بايد ديد چه كس مي تواند جلوي نفرتي كه باعث سازندگي مي شود بگيرد ؛ نفرتي كه زمينه اش عشق است ، عشق به تاريخي پاك ، مقدس و سرفراز .

 

دوستت داریم بانوي پير !

 

                                            الساندرا

 

|+| نوشته شده توسط نیلـــوفر در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 ساعت 16:50  
 تلخ مثل زهر

به قول نازي صفوي امروز با يادآوري گذشته ها چه حالي دارم

 

امروز بازم مثل قديما دلم گرفته دليل خاصي هم نداره توي اينترنت بودم و جالب اين كه اون دنيايي كه اگه يه روز بهش سر نمي زدم خل و رواني مي شدم امروز هيچي نداشت كه سرگرمم كنه حتي اسم يه سايت و وبلاگ هم يادم نيومد و بازم مثل ديوونه ها رفتم يه جايي كه خاطراتش آزارم مي ده كه خواسته و ناخواسته با خارج شدن اون از گود منم رفتم كنار بماند كه هميشه كنار بودم و با اين كه زير نوشته هام رو امضا مي كردم بازم تشكر خواننده ها از من نبود من نخواستم ازم تشكر كنند ولي به خاطر وقتي كه گذاشتم دلم مي خواست حداقل يه نفر محل بذاره و لااقل ايراد بگيره ، انتقاد كنه حداقل اونجوري مي فهميدم كه يكي نوشته هام رو ، هر چند مزخرف خونده و اين برام انگيزه اي مي شد كه با نيلوفر همكاري كنم يا خودم وبلاگم رو كه همه چيز از قالب گرفته تا بنرش حاضر بود اداره كنم

 

درد من از بي تفاوتي خودم نيست ...

 

دلم گرفته از كساني كه حتي مثل مهدي به خودشون جرات ندادن كه خداحافظي كنند از وبلاگ هاي بي كار دلم گرفته از بچه هايي كه حتي نمي دونند يووه يعني چي و مي خوان در موردش بنويسن خسته شدم اين بچه ها حتي اين قدر انگيزه ندارند كه خودشون بنويسن از روي يه سايت يا يه وبلاگ ديگه كپي برداري مي كنند و بعد هم خسته مي شن دلشون رو مي زنه و تموم آتيش تند عشقشون يه دفعه خاموش مي شه اين عشق نيست خودشون خوب مي دونند اين چيه و اسم اشتباه رو روش مي ذارن

 

عشق ، عشق ما بود كه اگه يوونتوس روي دكمه هاي كيبورد و توي صفحه هاي كامپيوترمون نبود توي قلبمون بود توي فكرمون بود حتي توي چشمامون مي شد آتيش عشق يووه رو خوند كافي بود اسمش رو ببرند تا چشمامون شعله بكشه و با عشق يا نفرت توي چشماش نگاه كنيم و اگه چيزي خلاف ميلمون گفت چنان نگاهي كنيم كه از وحشت جرئت نكنه حتي پشت سرمون حرف بزنه

عشق ، عشق ما بود كه اگه يوونتوس توي صفحه تلويزيون نبود توي تخيلمون بود و تصور مي كرديم الان دل پيرو پاس ميده به ترزگه و ترزگه هم توپ رو به تور مي دوزه و هر چند دقيقه يك بار مثل جن زده ها مي پريديم پاي كامپيوتر خودمون يا حتي توي كافي نت تا ببينيم بازي چند چند شد

عشق ، عشق ما بود كه فريادش نمي زديم تا با يه فرياد فراموشمون نشه ، سكوت مي كرديم تا بازم توي قلبمون بشينه

 

فكر مي كنم ديگه اون قدر شكايت كرده باشم كه به نيلوفر نگيد چرا اين قدر تلخ مي نويسه !!!!

 

گمنام هميشه ، الساندرا

|+| نوشته شده توسط نیلـــوفر در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 ساعت 16:58